چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹

وبلاگهاي من

موج خنده:حاوي مطالب خنده دار از قبيل اس ام اس - عكس و كاريكاتور - لطيفه ها و جك هاي بامزه - داستانهاي كوتاه طنز - نوشته ها و مطالب طنز
http://mojekhande.blogspot.com/


موج عشق:حاوي مطالب عاشقانه - نوشته ها و جملات زيبا - عكس هاي عاشقانه(لاو) - داستانهاي عاشقانه - اس ام اس هاي عاشقانه
http://mojeeshgh.blogspot.com/


موج سخن:حاوي مطالب پند آموز از قبيل سخن بزرگان جهان - ضرب المثل هاي جهان - داستانها و مطالب اموزنده
http://mojesokhan.blogspot.com/


موج دانش: حاوي مطالب علمي و آموزشي
http://mojedanesh.blogspot.com/

دوشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

آقا انصافت كجا رفته؟


سلام
اميدوارم كه حال همگيتون خوب باشه
امروز قصد به روز كردن وبلاگم رو نداشتم
اما مجبور شدم
مگه اين فروشنده هاي با انصاف ميذارن ما راحت باشيم
امروز بعد از چند ماه و اندي بايكي از دوستان واسه خريد لباس به يكي از پاسا‍ژهاي شهر مراجعه كردم
باور كنيد وقتي قيمت هاي نجومي مغازه ها رو ميديدم داشتم شاخ در مياوردم(سعي ميكنم يه عكس شاخ دار از خودم بذارم تا باور كنيد)
كلي با خودم كلنجار رفتم تا بالاخره راضي شدم كه وارد مغازه يكي از اين فروشنده هاي با انصاف بشم
مثل آدماي پولدار شروع كردم به ديدن جنساي خوب مغازه و از فروشنده خواهش كردم كه جنساي بنجل ش رو نياره
فروشنده هرچي داشت رو كرد و شروع كرد به توضيح دادن
اولي جديد ترين جنس مغازه دار بود و لنگه ش تو دنيا پيدا نميشد
دومي بهترين جنسش بود و تا حالا 3 سري آورده و به خاطر استقبال هموطناش مجددا از همون جنس آورده بود
سومي به درد نميخورد،ايراني بود
چهارمي چيني بود ولي جنس درجه يك
پنجمي...
شش..
..
.
خلاصه تا تونست جنساي خوبشو واسه ما رو كرد!
بالاخره از بين تمام جنساش يكيش باب ميل ما واقع شد و پُرُوِش كرديم
خوب!
تو تن هم كه خوب واي ميساد
حالا ميرسيد جاي غم انگيز ماجرا
پول مفتي كه بايد از جيب مبارك در ميومد و ميرفت تو جيب آقاي فروشنده
بقيه ي ماجرا رو با ديالوگ هاي من و فروشنده بخونيد.
  • آقا دستتون درد نكنه، چقد بايد تقديم كنيم
  • آقا قابل نداره، مهمون ما
  • لطف داريد، چقد بايد تقديم كنيم
  • چون شماييد و فلان نسبت رو باهم داريم و بچه محل هستيد و صد تا نسبت ديگه با من داريد 52000تومن
البته قابل شما رو هم نداره
  • [در حالي كه چشمام از تعجب هشت تا شده] مگه چه خبره، خيلي گرونه، من نميتونم اينقد پول بدم.
  • جنسش اصله، باور كنيد گرون نگفتم
  • آقا من اينقد ندارم
  • خوب حالا شما بشماريد
  • اول شما قيمتتون رو مشخص كنيد
  • شما بشماريد ببينم كرمتون چقدره
  • آقا من ميتونم 35000 تومن تقديم كنم، بيشتر هم ندارم
  • اينطوري مايه كاريه، يعني شما نميخواي سود بدي، باور كن چيزي واسه ما نميمونه
سرتونو درد نيارم
با كلي بحث و گفتگو(چك و چونه) بالاخره فروشنده راضي شد،پيشنهاد ما رو قبول كنه، پول رو شمردم و تقديم فروشنده ي با انصاف قصه كردم.
حالا خودتون با يه حساب سر انگشتي متوجه ميشيد كه اين قشر زحمت كش چقد با انصاف هستن
اگه قيمت ايشون رو منهاي پولي كه ما بهش داديم كنيد، ميبينيد كه 17000 تومن  فروشنده زياد رو جنسش كشيده، و وقتي كه يك قلم از اجناس اينقد تخفيف داشته باشه مسلما سودي هم واسه اين جنس وجود داشته كه فروشنده راضي به فروشش شده، من حداقل سودي كه فروشنده بابت فروش اين قلم به ما برد رو 7000 تومن در نظر ميگيرم،"دقت كنيد كه فقط براي يك قلم كالا"
حالا اگه اين فروشنده روزانه(حداقل)15 تا هم بفروشه ميشه و تمام خريدار هاش هم مثل من پر چونه باشن فقط (7000*15)105000تومن سود خالص اين شخص خواهد بود، اگه كرايه مغازه دوستمون هم ماهي يك ميليون باشه و روند درآمدي در طي ماه ثابت باشه 1000000-(105000*30)ميشه حداقل 2150000تومن سود خالص اين مغازه ها
اين در حاليه كه حداقل حقوق كارگرا تو كشور ما حدود 264000 تومنه و با اضافه كاري احتمالا هر كارگر بتونه ماهانه 500000 تومن درآمد داشته باشه
بعد از تمام قصه پردازي ها و محاسبات از فروشندگان گرامي(بالاخص فروشنده هاي كالاهاي ضروري مثل پوشاك) تقاضا ميكنم يه كم!فقط يه كم انصاف داشته باشن

مهريه رو كي داده كي گرفته


میگن: دختر خانوم و آقا پسر سر سفره عقد جو گير ميشن و مهريشونو 1000 بوسه طلايي تعيين ميكنن
از قضا اینا تصميم ميگرن كه طلاق بگيرن، تو محضر دختره ميگفته من ريخت اينو نميخوام ببينم
پسره هم بهش گير داده بوده و ميگفته بيا مهريتو بدم

سلام
الان از مراسم خواستگاري دارم ميام
جاي همتون خالي
نكات جالب توجهي تو مراسم مطرح شد
از جمله مساله ي مهريه
خونواده عروس 700 سكه تمام بهار آزادي رو نميدونم به نيت چند تا معصوم تعيين كرده بودن(مختون سوت نكشه بيشتر از ايناشم هست) ما هم بالاخره با كلي چك و چونه كرديمش 500 سكه بازم نمودونم به نيت چند تا معصوم
خلاصه قرار مدار با 500 سكه به پايان رسيد اما...
اما اصل مشكل تازه از همين 500 تا سكه شروع ميشه
براي من جاي سواله
طبق قانون مهريه عند المطالبه ست
و دختر هر موقع كه بخواد ميتونه اون رو از پسر بگيره
در واقع مهريه يك نوع دين پسر نسبت به دختره
يعني پسر تو شروع زندگي ش با دختر بايد يه بدهي سنگين رو تقبل كنه
حالا خودتون قضاوت كنيد
آيا اين زندگي كه با شروع يه بدهي سنگين شروع بشه ميتونه موفقيت آميزباشه
من كه اميدوارم باشه
اما واقعيت اينجاست كه خيلي سخت ميشه اين نوع زندگي رو به سرانجام رسوند
 چرا وقتي كه ميدونيم نميتونيم كاري رو انجام بديم بازم بهش تن ميديم
چرا وقتي قبول داريم كه اگه پسر بيچاره رو بچلوني بازم نميتونه از عهده ي اين مهريه سنگين بر بياد بازم از اين مهريه ها تعيين ميكنيم
كه اگه خدايي نكرده اين عروسي ها به طلاق منجر بشه ؛ديگه پسر نميتونه بگه بيا مهريتو بدم
دختره هم كه با پسر زندگي كرده و ميدونه كه بد بخت هيچ چي نداره(كه اگه داشت به احتمال خيلي زياد زندگيشو ادامه ميداد)مجبور ميشه بگه"مهرم حلال جونم آزاد"
نكنيد اين كارارو

یکشنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۰۹

كليد(راز گمشده جذب خواسته ها)

سلام
منم اين روزا مثل خيلي از جووناي ديگه دنبال موفقيت و پيشرفتم
واسه همين مدام مشغول مطالعه و تحقيق هستم و دنبال راهي براي حركت به جلو
ديشب داشتم كتاب كليد نوشته جو ويتال روميخوندم كه به نكته جالب توجهي رسيدم، تو كتاب گفته بود براي اينكه قانون جذب عمل كنه شما بايد خودتون رو از افكار غلطي كه داشتيد پاكسازي كنيد
از امروز شروع كردم به پاكسازي افكار خودم، از چيزهايي كه نميخوام تو زندگيم وجود داشته باشن، از چيزهايي كه نميخوام تجربه شون كنم واز چيزهايي كه از داشتنشون به هيچ وجه خوشحال نخواهم شد
شما هم شروع كنيد
چه افكار غلطي تو ذهنتون وجود داره
خودتون رو پاكسازي كنيد تا قانون جذب در مورد شما هم عمل كنه
منتظر نظرات قشنگتون هستم

شنبه ۲۱ نوامبر ۲۰۰۹

دل نوشت


باز هم دلم گرفت
قلم گرفت
قلم به دست اين دلم
دلم نوشت
نوشت و سرنوشت تازه اي ز خط خود سرشت
نوشت
دلم نوشت
تاكه بر باز كرد و رفت
پر باز كرد و پرواز كرد و رفت
رفت تا بهشت.

جمعه ۲۰ نوامبر ۲۰۰۹

شهر ما




اينجا كجاست؟ كه آدماش به هم ديگه بد ميكنن
وقتي به جايي ميرسن، راه همو سد ميكننن
اينجا كجاست؟همش دارن به هم ديگه دروغ ميگن
تو جاي خلوت ميشينن، از شهراي شلوغ ميگن
آدماي اينجا چرا همديگه رو نميشناسن
اينجا چرا بچه هاشون، خونه گلي نميسازن
اينجا كجاست؟چه خبره؟اينجا چرا اينجوريه
هرجاشو كه ديد ميزني، ياد علي سنتوريه
آدماي اينجا رو باش انگاري هيچ كي زنده نيست
ارباباي شهروببين،هيچ كي تو فكر بنده نيست
معلماي شهر و باش،اونا چرا بي سوادن؟
مگه تو مكتب به اونا حرف حساب ياد ندادن؟
دختراي شهرما رو،تابلوهاي نقاشين
با ابزاراي مصنوعي،انگاري اسباب بازين
اوه! پسراي شهر ما، چقد شبيه هم شدن
قالباشون يه شكل شده، مثل حنا خانم شدن
بچه هاي شهر ما رو،فك ميكنن بزرگ شدن
وقتي دهن بازميكنن،همش ميگن كه گرگ شدن
جووناي شهرمارو؛مثل كوير غم شدن
بيچاره ها چي كار كنن؟!اسير دود و دم شدن
اينجا چرا اينجوري شد،اينجا كه اينجوري نبود
فك ميكنم چشش زدن،بتركه چشم حسود



پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

تاريخ من

سلام
سعيد هستم يه ناشناس
از اين به بعد شرح حال خودم رو تحت عنوان تاريخ من تو اين وبلاگ درج ميكنم